دهمرده استاندار تلاشگر کرمان

 

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

 

وقتی که آمد نام فامیلش کنجکاوی ها را بر می انگیخت.

ودر طول استانداریش با همتی مضاعف به ان نام معنا بخشید.

کرمان رنگ وبوی سبزی وابادانی گرفت.

تلاشهایش برای خدا بود وطلبگار مردم نبود.

برای مقام نیامده بود که جا به جا کردنش برایش مهم باشد

از شیفتگان خدمت بود

وگرچه شیفتگان قدرت چه ترفند ها که نزدند.

و

در جلسه تقدیر وتشکر از او مردم نشان دادند که که قدر دان دولتمردان دلسوزند.

 

 اجرش با خداوند

برای امام حسین ع

 

 

ای ابتدای شعرهای عاشقانه

 

وی منتهای آرزوی عارفانه

 

ای خشك لب ! مستغنی از امواج دريا

 

وی در عطشناكی سروده صد ترانه

 

ای هفت دريا همچو قطره پيش قدرت

 

ای بحر نا پيدا ، كران بی كرانه

 

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند

 

وی بهر آواز تر بلبل ، بهانه

 

ای سرالاسرار تمام آفرينش

 

در بهت سرگردانی عرفان نشانه

 

در خشكی سُكر لبانت راز مستی

 

كز هرم آن خيزد ز خُمّ می زبانه

 

ماييم و قلبی پر نياز و سوز و سازی

 

در پيشگاه حس ناب شاعرانه

 

ما را نيايد وصف تو با شعر لالی

 

هيهات زين سودای خام كودكانه

 

در قاف قدر شامخت ما را گذر نيست

 

كانجا بجز عنقا ندارد آشيانه

 

صد كهكشان چون نقطه ای محو تو هستند

 

ای خارج از حد تصور در ميانه

 

با تو ازل آغاز گرديد و روان شد

 

تا انتها جاری شد و مانا زمانه

 

در لامكان بی زمانی عشق جاويد

 

در بهت "لا ادری" مايی جاودانه

 

ای "مطلع الانوار" اشراقات شرقی

 

ای غرب عرفان ابتدای شهر قانه

 

لاف تجرد می زند صوفی و ليكن

 

مانند ابجد خوان مكتب ناشيانه

 

اما به لطف مهر تو گشته مجسم

 

تصوير تو در شعر چشمانم شبانه

 

آنك تو و موج عطا ای بحر احسان

 

اينك گدای عاشقی بر آستانه

 

محمد علی جعفريان

 

 

نغمه محمد(ص) به روایت گوته

 

- گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این ایین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد» درباره پیامبر اعظم (ص) سرود.

این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه3 علیها السلام گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانة تاریخ اسلام و تشیع روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر "نغمه محمد" را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می‌جوشد

چه با طراوت و شاد

و می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند

و با ورودی پیشوا گونه و راهبر

همه چشمه‌ها را که برادر اویند

با خویش همراه می‌سازد

و در آن پایین اعماق درّه

در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند

و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند...».

http://www.khabaronline.ir/news-47249.aspx

یوسف نامه:شعر مقاومت

"یوسف نامه" نام کتابی است  در زمینه اشعار مقاومت وایثارکه به کوشش علی رستمی جمع اوری گردیده است.شعر زیر از ان کتاب انتخاب شده است.

 

 

 براي گمنام‌هاي نام‌آور و نام‌آوران گمنام

 

بگو چگونه بگيرم نشان بهارت را

بهار ياد تو اين كهنه يادگارت را

چقدر خيره بمانم به جاده خورشيد

هنوز مي‌شود آيا كه انتظارت را...؟

چه مي‌شود كه بيايي و دست خسته من

غزل غزل بتكاند ز تن غبارت را

براي آنكه بيابم تو را نفهميدم

سراغ واژه بگيرم و يا تبارت را

من از اهالي اين كوچه‌هاي شب زده‌ام

كه گم نموده دلم چرخه مدارت را

چقدر دربه‌در شعر خويشتن باشم

مگر بيابم از آيينه اعتبارت را...

 

رضا حساس

 

خاطره ای از انقلاب   :صدیقه انجم شعاع

خاطره ای از انقلاب   :صدیقه انجم شعاع

کلاس دوم راهنمایی بودم که صدای انقلاب به گوشم خورد. مهرماه 57 ، پدرم یک کارگر ساده بود و مادرم خانه دار، در یک خانواده ای مذهبی روزگار را می گذراندیم اما کاری به مسایل سیاسی نداشتیم. توی مدرسه از بچه ها چیزهایی درباره آیت الله خمینی و اینکه پانزده سال تبعید بوده و حالا می خواهد به ایران برگردد، می شنیدم. پدرم می گفت اینا با شاه مخالفند.

فقط برادر شانزده ساله ام در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت می کرد البته بدون اجازه پدر و مادرم . من هم در مدرسه سعی می کردم اطلاعاتی را به دست بیاورم.

یک روز برادرم سراسیمه به خانه آمد و سراغ کمد کتاب هایش رفت. کمد که نه. محل گذاشتن وسایلش یک یخچال کوچک از کار افتاده بود که درش هم قفل داشت! اول از زیر لباسش یک چیزی درآورد و به سمت من آورد. نگاهش کردم. یک عکس بود. عکس سفید و سیاه یک آقای روحانی. چهار زانو نشسته بود. برادرم عکس را زود از جلوی چشمهایم ربود و لای کتاب هایش پنهان کرد. در کمدش را بست و قفل کرد و در حالی که به سمت در خانه می رفت، گفت: امروز چماق به دست ها مسجد جامع را آتش زدند... و رفت.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

اثار برگزیده کتاب سال

تهران - مراسم دوازدهمين دوره جايزه كتاب فصل با معرفي آثار برگزيده و تقديري عصر امروز سه شنبه در تالار سوره حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي برگزار شد.

‪ -۲در بخش دين - اسلام

تصحيح كتاب موسوعه الشهيد الاول زير نظر علي اوسط ناطقي انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي قم برگزيده شد.

 

در همين حوزه در بخش علوم قرآني و در قسمت تاليف ، كتاب نظريه قدرت برگرفته از قرآن و سنت تاليف محمد هادي مفتح، انتشارات بوستان كتاب قم برگزيده شد.

 

در بخش دين شاخه حديث ، كتاب الحيات تاليف محمدرضا حكيمي ، محمد حكيمي و علي حكيمي چاپ توسط انتشارات دليل قم برگزيده شد.

 

در همين بخش در فقه و اصول كتاب فقه و مصلحت تاليف ابوالقاسم عليدوست چاپ انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي تهران به عنوان اثر برگزيده انتخاب شد.

 

در شاخه كلام و در بخش تصحيح كتاب موسوعه الامامه في نصوص الاهل سنه تاليف سيدشهاب‌الدين مرعشي نجفي به اهتمام سيد محمود مرعشي نجفي ، محمد اسفندياري و ديگران چاپ انتشارات كتابخانه آيت الله‌العظمي مرعشي نجفي برگزيده شد.

 

‪ -۳علوم اجتماعي

در حوزه علوم اجتماعي در شاخه اقتصاد و در بخش ترجمه كتاب سرمايه داري خوب، سرمايه داري بد و اقتصاد رشد و كارآفريني تاليف ويليام جي بامول و ديگران ترجمه مجتبي خالصي و علي حبيبي مركز چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه برگزيده شد.

 و....

در پايان اين مراسم به برگزيدگان دوازدهمين دوره كتاب فصل سكه ، لوح تقدير و تنديس اهداشد.

 

در دیاری اشنا-سوریه-

     سفرنامه

 سفر به سوریه در سال ۱۳۸۲ که در مجله موعود جوان شماره ۲۶ چاپ شده است.

ایام محرم است و تاسوعا و عاشورای حسینی نزدیک است . عازم سوریه هستم . در هواپیما با خانمی آشنا می شوم که کمی از مادرم جوان تر است . با او هم اتاق می شوم .

 

دمشق برخلاف انتظارم شهر تمیز و بزرگی نیست . خیلی دود زده و قدیمی است . خیابانهایش که در دو طرف آن دکه های اغذیه فروشی و مغازه ها قرار دارند، از بهداشت بی بهره اند، آنتنهای ماهواره همه جا، بر روی بامها دیده می شوند، جمعیت سوریه حدود 12 میلیون نفر است که 88% آن عرب و بقیه ارمنی و ترک هستند و اقلیتی نیز مسیحی مذهب . دمشق (یا شام) در دوره بنی امیه مرکز خلافت اسلامی بوده ولی بعدها بنی عباس مرکز را به بغداد انتقال داده اند .

 

عصر به زیارت حضرت (رقیه) رفتیم . رواقهای حرم تازه ساز، تمیز و با صفا هستند . فاصله هتل تا حرم را باید پیاده برویم و از یک پل هوایی با پله هایی که انگار سالها جارو و نظافت نشده اند عبور کنیم . از روی پل می توان رودخانه ای را که در داخل شهر جریان دارد، دید . در سطح شهر آثار غرب گرایی به خوبی عیان است . تبلیغهای زننده غربی و گاه زنان و دختران بی حجاب دیده می شوند .

 

پس از ورود به حرم و خواندن زیارتنامه به زیارت می رویم; ضریح نسبتا بزرگی است که در داخل آن ضریح دیگری وجود دارد و در داخل آن ضریح، قبر مکعب شکل کوچکی که پارچه مشکی روی آن انداخته اند .

 

چون ایام محرم است، مراسم روضه خوانی برپاست، بیشتر روضه ها خطابشان به این خانم است حتی اگر روضه علی اکبر بخوانند .

 

وقت برگشتن، از کوچه های دمشق گذشتیم; کوچه های تنگ و باریک که یادآور محله های قدیمی خودمان هستند . گرچه در همان کوچه ها هم خانه های چند طبقه قدیمی دیده می شود .

 

چهارشنبه

ادامه نوشته