نگاهي نو به زندگي و شخصيّت پيامبر گرامي (ص))


ازحسين سيدي
همنام گلهاي بهاري

نگاهي نو به زندگي و شخصيّت پيامبر گرامي (ص))

چهره اش سپيد، اما نمكين بود.

انس گفته است: آفريدگار هر پيامبري فرستاد گلچهره بود و... پيامبر شما (حضرت محمد (ص)) خوشچهره ترين آنان بود.

عربهاي بياباننشين همواره با ديدن سيمايش ميگفتند: «سوگند به خداوند، اين رخسارة انسانِ دروغگو نيست.»

چهره اش گِرد بود.

زير لب پايينش خال داشت.

پيشاني اش بلند،

ابروانش، به هم پيوسته بودند؛ اما باريك و كشيده.

سياهي چشمانش پُررنگ بود.

چشمانش درشت بودند.
بيني اش كشيده و باريك بود

دندانهاي پيشين او به گونه اي متناسب از يكديگر فاصله داشتند و از سپيدي ميدرخشيدند.

آراستگي

ميفرمود: لباسهاي خود را بشوييد؛ موهاي خود را كوتاه كنيد؛ مسواك بزنيد؛ آراسته و پاكيزه باشيد؛ زيرا يهوديان چنين نكردند و زنانشان زناكار شدند.

به آينه يا آب مينگريست و موهايش را شانه ميزد.

افزون بر آراستگي براي همسرانش، براي دوستانش نيز خود را ميآراست.

عايشه ميگويد: ديدم در پياله آبي كه در خانه بود خود را مينگرد و موهايش را مرتب ميكند و ميخواهد نزد دوستانش برود. بدو گفتم: پدر و مادرم فدايت باد! تو پيامبر و بهترين آفريده هستي، به آب مينگري و خود را ميآرايي؟

حضرت فرمود: خداوند دوست دارد هرگاه بندهاي نزد دوستانش ميرود، خود را بيارايد.

تن پوش خود را نيكو كنيد؛ لوازم خود را سامان دهيد؛ آنچنان كه در ميان مردم به سانِ خال، آشكار باشيد.


خوردن

عايشه ميگويد: «شكم پيامبر (ص) هرگز سير نشد.» منظور عايشه، «آكندن شكم از غذاست»؛ به گونة مردمان عادي كه بر سر سفرههاي رنگين تا به حلقوم ميخوردند و معده را سنگين كنند. اين چنين خوردني، بدن را ميفرسايد، بيحالي و خوابآلودگي و تنبلي ميآورد، حال نيايش را از آدمي ميربايد و...
خوشبويي

اگر كسي از راهي كه او گذشته بود ميگذشت، از بوي خوش باقي مانده در فضا ميفهميد رسول گرامي از آنجا عبور كرده است. اگر بر سر كودكي دست ميكشيد، بوي خوش دستش بر موي كودك ميماند. عطري را كه بدو هديه ميدادند رد نميكرد.

ميفرمود: بهترين بندگان خدا آنهايي هستند كه... خوشبويند.

در خانه

در خانه اش، خجولتر از دوشيزگان بود؛ از اهل خانه نه غذايي ميطلبيد و نه علاقه اش به خوردنيها را ابراز ميكرد. اگر غذايش ميدادند ميخورد؛ آنچه ميدادند ميپذيرفت؛ و آنچه نوشيدني ميدادند مينوشيد؛ چه بسا خود براي خوردن و نوشيدن برميخاست.

در خدمت كارهاي خانه بود و در تكه تكه كردن گوشت با اهل خانه همكاري ميكرد.ولي

بيشتر دوخت و دوز ميكرد.

چون به منزل ميآمد، وقت خود را به سه قسمت تقسيم ميكرد: بخشي براي خدا؛ بخشي براي خانواده و بخشي براي خود.

آن ساعت را كه به خود اختصاص داده بود، بين خود و مردم تقسيم ميكرد. ابتدا خواص را به حضور ميپذيرفت، و بعد هم با عموم ملاقات داشت. در نتيجه، آن ساعت هم كه خاص خود آن بزرگوار بود، در اختيار ياران و اصحابش قرار ميگرفت.

درِ خانه را خود باز ميكرد. گوسفندان را نيز ميدوشيد.

به خانوادهاش غذاي خوب ميداد.

با يارانش كه راه ميرفت، اصحاب پيشاپيش او ميرفتند و او در پيِ آنها. ميفرمود: پشت سرم را براي فرشتگان بگذاريد.

خوشش نميآمد ديگران پشت سرش حركت كنند؛ اما دو طرف او راه ميرفتند.

چون راه ميرفت، به اين طرف و آن طرف نگاه نميكرد.

وقتي راه ميرفت، گامهايش را محكم از زمين برميداشت ]مانند برخي نميخُراميد].

با وقار گام برميداشت. قدمهايش كشيده و سريع بود؛ بدون اين كه شتابي در رفتنش مشاهده شود... .

بردباري

بزرگترين شاگردش ـ امام علي (ع) ـ او را «بردبارترينِ مردمان» معرفي ميكند؛ زيرا محمد پيشواست و بردباري براي رهبر، امري ضروري است؛ آن هم رهبري كه رنج جهل ميلياردها انسان عصر خود و سده هاي بعد را بر دوش خويش تاب ميآورد. آن حضرت بردبارترين مردمان بود.

انس ميگويد: ده سال خدمتش را كردم؛ نه هرگز دشنامم داد و نه كتكم زد؛ نه مرا از خود رانْد و نه به رويم اخم كرد. گاه در كاري كه دستور فرموده بود سستي ميكردم، سرزنش نميكرد و اگر كسي از خاندانش نكوهشم ميكرد، ميفرمود: رهايش كنيد. اگر ميتوانست انجام ميداد.

ميفرمود: آدمي با بردباري به مقام انسان روزه داري ميرسد كه شبها را به عبادت ميگذراند.

عبدالله، پسر مسعود، ميگويد: پيامبر سفارش فرموده بود: كسي از شما نزد من از يارانم بدگويي نكند؛ دوست دارم با دلي بيدغدغه از نزد شما بروم. روزي مالي نزدش آوردند. آن را تقسيم كرد. شيندم دو نفر با هم صحبت ميكنند. يكي از آنان به ديگري ميگويد: قسم به خداوند، نيت محمد از اين تقسيم، خدا و روز رستاخيز نبود!

نزد پيامبر رفتم و گفتم: شما فرمودي كسي از يارانم بدگويي به من نرسانَد، [اما] من شنيدم فلاني و فلاني چنين حرفي زدند.

رخسارهاش سرخ شد و فرمود: رهايش كن. حضرت موسي بيش از اينها آزار ديد، اما تاب آورْد!

بزرگواري

بزرگوارترين فرد قبيلة خود بود.

امام علي (ع) در نهج البلاغه ميفرمايد: پس به پيامبر پاكيزه ... اقتدا كن كه ... ماية فخر و بزرگي است، براي كسي كه خواهان بزرگواري است.

هرگز به خاطر خودش از كسي انتقام نگرفت.

با نوشيدني افطار ميكرد و غذاي سحرش هم نوشيدني بود.

انس ميگويد: پيامبر گاهي شربتي ميخورْد كه هم افطارش محسوب ميشد و هم سحرش. چه بسا آن نوشيدني شير بود و يا شربتي كه در آن نان خيسانده ميشد. شبي آن را براي رسول خدا مهيا كردم. پيامبر دير كرد. گمان كردم منزل يكي از دوستانش دعوت است. آن را خوردم. پس از ساعتي پيامبر آمد. از بعضي همراهانش پرسيدم جايي افطار كرده يا دعوت بوده است. گفتند: نه افطار كرده و نه جايي دعوت بوده است. آن شب را به گونهاي گذراندم كه فقط خدا ميداند؛ از اين اندوه كه پيامبر آن شربت را بخواهد. اما او آن شب را گرسنه خوابيد و گرسنه [روز بعد] روزه گرفت. تا اين لحظه نيز دربارة آن سخني نگفته و چيزي نپرسيده است.


حقگرايي

در شادماني و خشم، جز حق نميگفت.

حق را اِعمال ميكرد، گرچه [در ظاهر] به ضرر خودش يا دوستانش بود.

هنگامي كه در اقليت قرار داشت و وارد شدن حتي يك نيرو در اردوگاهش سرنوشت ساز بود، از او خواستند از مشركان براي سركوب مشركان ديگر ياري جويد، نپذيرفت و فرمود: از مشرك كمك نميطلبم.

به يارانش توصيه ميكرد: سخن حق را از هر كه شنيدي بپذير، گرچه دشمن بيگانه باشد؛ و ناحق را از هر كس شنيدي نپذير، گرچه دوست نزديك[ات] باشد.

اگر پاي حقي در ميان ميآمد، ديگر كسي را نميشناخت و احدي را ياراي ايستادگي در مقابل آن عزيز نبود، تا آن كه آن حق را ياري كند.

بر دستة شمشيرش نوشته شده بود: ... حق را بگو، گرچه [در ظاهر] به زيان تو باشد.

فروتني

امام علي (ع) فروتني او را چنين بازگو ميكند:

محبوبم محمد (ص)، پاي شتر را خود ميبست، خود به حيوانات علف ميداد، با دستش گوسفند را ميدوشيد و بر لباس و كفش وصله ميزد. يارانش جلوي پايش برنميخاستند؛ زيرا ميدانستند اين كار را دوست نميدارد.

چيزي را كه از بازار ميخريد، خود به خانه ميآورد. ميفرمود: از فروتني آن است كه آدمي خرسند باشد [و نه ناگزير] كه [اگر لازم شد] پايين مجلس بنشيند و به هر كسي ميرسد سلام كند.

ميفرمود: پنج رفتار است كه تا هنگام مرگ آنها را ترك نخواهم كرد: غذا خوردن روي زمين ،سوار الاغ بي پالان شدن، بز را با دست خود دوشيدن و به بچه ها سلام كردن ... .

هر گاه سواره ره ميسپرد، اجازه نميداد كسي پياده همراهش بيايد. ميخواست او نيز سوار شود، اگر نميپذيرفت ميفرمود: جلوتر برو و در جايي كه ميخواهي منتظر باش. من نزد تو ميآيم.

ميفرمود: كسي فروتني نكرد، جز آن كه خداوند او را بالا بُرد.

همواره ميفرمود: اي مردم! مرا برتر از مرتبه ام ندانيد؛ پروردگار پيش از آن كه مرا پيامبر قرار دهد، بنده ساخته است.



مسلمان و يهودي اي به يكديگر دشنام ميدادند. مسلمان گفت: [قسم] به كسي كه محمد (ص) را بر جهانيان برگزيد. يهودي گفت: [قسم] به كسي كه موسي را بر جهانيان برگزيد.

مسلمان بر سر خشم آمد و به يهودي سيلي زد. يهودي نزد پيامبر آمد و او را از ماجرا باخبر كرد. حضرت، مسلمان را فراخواند و ماجرا را از او پرسيد. مسلمان به سيلي زدنش اعتراف كرد. پيامبر (ص) فرمود:

مرا بر موسي (ع) برتري ندهيد. مردم در رستاخيز بيهوش ميشوند. من نخستين كسي هستم كه به هوش ميآيم. پس موسي را ميبينم كه كنارة عرش را گرفته است. نميدانم آيا او جزء افرادي است كه بيهوش شدند و پيش از من به هوش آمده است، يا از كساني است كه خداوند او را از بيهوش شدن معاف كرده است.

روزي براي شست وشوي خود بر سر چاهي رفت. «حذيفه» پسر «يمان» لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند تا شست وشويش به پايان رسيد. سپس حذيفه مشغول شست وشو شد. پيامبر (ص) لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند. حذيفه نپذيرفت و گفت: پدر و مادرم به فدايت، اي فرستادة خدا! اين كار را نكن.

حضرت از پس دادن لباس سرباز زد و فرمود:

هيچگاه دو نفر با هم همنشين نشدند، جز آن كه كسي كه با دوستش مهربانتر است، نزد پروردگار محبوبتر است.

هر كسي كه نعمتي دارد، در معرض حسادت است؛ جز فروتن.

ميفرمود: در ستودن من از اندازه تجاوز مكنيد؛ آن چنان كه مسيحيان در مورد عيسي (ع) كردند. همانا كه بندة خدايم. دربارة من بگوييد: بنده و رسول خدا.


كلمات قصاري از حضرت محمد مصطفي (ص

رسول اكرم (ص) : خداوند با حيا و بخشنده است . وقتي مردي دست هاي خود را به سوي او بلند كرد شرم دارد كه آن را خالي و نوميد باز گرداند.

 

پيامبر صل الله عليه و آله مي فرمايد : اگر آنقدر خطا كنيد كه خطاهايتان به آسمان برسد و سپس توبه كنيد خدا توبه شما را مي پذيرد.

پيغمبر (ص) : خداوند تا دم واپسين توبه بنده را مي پذيرد..

حضرت محمد (ص) : خداوند پرده بنده اي را كه يك ذره نيكي در او باشد نمي د رد..

رسول خدا (ص) : خداوند وقتي خلق را بيافريد بر خويش مقرر داشت كه رحمت من بر خشم من غلبه خواهد يافت..

نبي اكرم (ص) : خدا به جوان عابد بر فرشتگان مباهات مي كند و مي گويد بنده مرا بنگريد كه بخاطر من از تمايلات خود چشم پوشيده است.

پيغمبر (ص) : خداوند گويد تا هنگامي كه بنده ام مرا ياد مي كند و لبهايش به نام من

 مي جنبد با او هستم.

 

مقام تبیین پیامبر

 

بسمه تعالي

مقام تبیین پیامبر

آيا عمل عموم مسلمانان در ارجاع آيات قرآن كريم به توضيح و تبيين پيامبر (ص) (هر چند محدود به آيات احكام باشد كه البته چنين نيست) دلايل قرآني نيز دارد؟
ادلّة اين عملكرد تعداد زيادي از آيات قرآن است كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم.
الف: در قرآن كريم به پيامبر گرامي چنين خطاب شده است :
«و أنزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» .7
«ما قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه بر مردم نازل شده براي آنها روشن سازي، باشد كه بينديشند».
بر اساس اين آيه، پيامبر اكرم (ص) داراي شأن تبيين قرآن كريم است و تبيين يعني روشن ساختن و توضيح دادن. دو نكته لطيف از آيه كريمه فهميده ميشود :
نخست اينكه قرآنْ نازل شده بر پيامبر (ص) و نازل شده بر مردم است، پس قرآن كريم به تعبيري بر همه مردم نازل شده اما اين وصف مانع آن نيست كه همين مردم تبيين قرآن را از آورنده آن يعني رسول خدا (ص) بياموزند. اين نكته باطل كننده استدلال كساني است كه ميپندارند چون قرآن خطاب به مردم است، عموم مردم همه حقايق آن را بدون معلم و مبيّن ميآموزند!
نكته : اينكه در صدر آية كريمه شأن تبيين قرآن براي رسول خدا ثابت شده و در پايان آن، دستور تفكر در آيات به عموم مردم داده شده است، بنابر اين در منطق قرآن كريم، نياز آيات به تبيين با امر به تفكر مردم در آن مغايرت ندارد. از اين رو كساني كه به طرفداري از تز جدايي قرآن و عترت ميگويند: «چون قرآن دستور به تفكر و تدبر در آيات داده پس همه مردم بدون معلم و مبيّن همه حقايق قرآن را ميفهمند...» حتي همين حقيقت روشن قرآني را نيز نفهميدهاند !
ب: خداوند متعال (لااقل) در سه آيه از قرآن كريم شأن تعليم قرآن را براي پيامبر خود قايل شده است: آية 151 سوره بقره، آية 164 سورة آل عمران، آيه 2 سورة جمعه، ترجمه نخستين آيه چنين است:
«آنگونه كه رسولي از خودتان در ميان شما فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و كتاب (قرآن) و حكمتتان بياموزد و آنچه نميدانستيد به شما ياد دهد».
ملاحظه كنيد كه در آيه شريفه پس از وظيفه تلاوت قرآن بر مردم سه تكليف براي پيامبر (ص) بر ميشمارد: تعليم كتاب، تعليم حكمت و تعليم آنچه كه مردم نميدانند.
ج: آيات متعددي در قرآن، تبعيت بي قيد و شرط از رسول خدا (ص) را مقرر ساخته و به عنوان نمونه فرموده است:
«هر چه رسول خدا به شما عرضه كرده بگيريد». 8
و يا فرموده است :
«هر كس از پيامبر تبعيت كند، از خدا پيروي نموده است». 9
بديهي است كه پذيرش آموزههاي پيامبر در تبيين آيات الهي، مصداق تبعيت از رسول اكرم (ص) ميباشد.
نكته : روشن شد كه ارجاع آيات قرآن به مبيّن (توضيح دهنده) كه مصداق قطعي آن پيامبر اكرم (ص) ميباشد، اولا حكم قرآن و ثانياً مورد اجماع همه مسلمانان است. اينكه قرآن نور، هدايتگر، نازل شده براي همه و قابل استفاده براي همگان است و پيامبر خدا (ص) مراجعه به آن را تشويق كردهاند، هرگز مورد ترديد نيست، بلكه اينها از بديهيات و مورد توافق قاطبه اهل اسلام ميباشد و هيچگاه محلّ نزاع نبوده است. اصل سخن در اين است كه برخي از كسان اوصاف ياد شدة قرآن را با نياز قرآن به مبيّن و اينكه انسانها در فهم مراتبي از حقايق آن بايد به معلم آن مراجعه كنند، مغاير ميشمارند. تمام اصرار اينان متوجّه اين هدف است كه با استناد به اوصاف قطعي قرآن كريم، نخست پيامبر اكرم (ص) و در درجه بعد عترت طاهرين آن حضرت را از جايگاه تبيين معارف قرآن حذف كنند.

 خواننده هوشيار اين مقاله كاملاً توجه دارد كه اصل سخن ما نيز هرگز اين نيست كه پي بردن به مفاهيم قرآن از توان مردم بيرون است و يا قرآن براي همگان نيست، بلكه ما ميگوييم قرآن براي همگان است ولي بعضي حقايق قرآني را بايد از معلم و مبيّن الهي آن آموخت و اين حكم قطعي الهي است. همه مسلمانان (لااقل) در آيات احكام، تبيين و توضيح مجملات را از پيامبر (ص) ميجويند، يعني عملاً خود را در فهم حقيقت صلاة و حج و زكات از آيات قرآن، ناتوان مييابند، و البته مفهوم اين سخن ـ آن طور كه برخي جلوه ميدهند ـ آن نيست كه مردم «اقم الصلوة» و «آتوا الزكاة» و «لله علي الناس حج البيت» را نميفهمند، بلكه سخن مزبور اقرار به اين واقعيّت است كه فهم همه حقايق قرآن براي همگان ميسور نيست و اين مهّم بايد توسط معلم و مبيّن قرآن برآورده شود.
پس قرآن از يك سو وسيلة شناخت حقايق ديني است و از سوي ديگر به واسطة شناخت نياز دارد و البته اين ويژگي با يكديگر متضاد و غير قابل جمع نيست.

از مقاله دكتر جواد محدثين


شعری از پونه نیکوی رتبه اول جشنواره سرزمین نور

 

پونه نیکوی دانشجوی رشته امور اداری و همکار مرکز آموزش عالی، رتبه اول شعر جوان جشنواره سراسری ره آورد سرزمین نور را از آن خود کرد.

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا دکتر محمود احمدی نژاد عصر روز شنبه 28/9/88 در سالن 5 آذر تهران در آیین پایانی هفتمین جشنواره سراسری ره آورد سرزمین نور شرکت و تندیس طلایی نفرات اول هر رشته را به آنان اهدا کرد . از بین این آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره که بیش از 12000 اثر بود در بخش شعر پونه نیکوی حائز رتبه نخست و توسط ریاست محترم جمهور تقدیر شد.

غزلی با عنوان "لیلایی چهارده"

 

"می روم مریمِ من پشت سرم گریه نکن/

بعد از این جان تو و جان پسرم گریه نکن/

 جنگ، ناگفته ترین حرف جهان را دارد/

 همسرم، همسفرم، بال و پرم گریه نکن/

 پسرم حرف زدن را اگر آموخت و گفت/

 مادرم! کو پدرم، کو پدرم گریه نکن/

 پسرم مرد بزرگی ست خودش می فهمد/

 رفته ام تا شرفش را بخرم گریه نکن/

 یک نفر می رسد از راه و پلاکم با اوست/

 تو نمی بینی ام و پشت درم گریه نکن/

 آه برخاست زن از خواب و کسی در می زد/

پسرش گفت که آمد پدرم گریه نکن."

 

 

کتاب تولستوی از نگاه خود ومعاصرانش

کتاب تولستوی از نگاه خود ومعاصرانش :ترجمه دکتر سیروس سهامی

 

کتاب جالبی است وتنها بخش نظرات ماکسیم گورکی که سعی داردایمان نویسنده را کم ارزش جلوه دهد مایه ازار است.

چقدر از ماکسیم گورکی بدم می اید.

تولستوی مدام می خوانده وتفکر می کرده  وسپس می نوشته است.

دلم برایش سوخت که نتوانسته انگونه که می خواهد ومانند توده مردم زندگی کند وبالاخره جان بر سر این ارزو گذاشته.

تولستوی قران را هم  با ترجمه فرانسوی  می خواند.

دلم می خواست اظهار نظرش را در این مورد بدانم.پس از جستجو در اینترنت به نامه ای برخوردم که در جواب یک شهروند نوشته است:

تولستوی و محمد رسول الله (ص)

اخیرا کتابی با عنوان محمد رسول الله (ص) به چاپ رسید. روی این کتاب نام لئون تولستوی به عنوان نویسنده کتاب و نام عطا ابراهیمی راد به عنوان مترجم آمده است. (تهران، نشر ثالث، 1385)
نامه از رساله گمشده تولستوی.
اما آنچه در اینجا انتخاب کرده ایم نامه ای است که مادری برای تولستوی نوشته و از مسلمان شدن فرزندانش با وی مشورت کرده است.
تولستوی در پاسخ وی مقایسه ای میان اسلام و مسیحیت کرده که جالب توجه است.
پیش از نامه مادر، مقدمه ای آمده و سپس متن نامه این مادر و پاسخ تولستوی در ادامه آمده است.
در قلبمان نوری از خدا هست که نام آن وجدان است.
«تولستوی»
گزیده ای از نامه:
استاد بزرگ دوست داشتنی آقای لئو تولستوی!
در ابتدای نامه به دلیل اتلاف وقت با ارزش شما و همین طور مشغول کردنتان برای مطالعه این نامه معذرت می خواهم . می دانم که انسان های بسیاری زیادی همانند من از شما سؤالاتی می کنند و به رغم این که به موضوع فوق کاملا اشراف دارم من نیز وقت شما را گرفته و پرسش خود را مطرح می کنم. دلیل این پرسش آن است که زندگی پرافراز و نشیب در برابر من مسئله را قرار داده است که از حل آن ناتوانم.
من به طور خلاصه آن چه را از شما می خواهم توضیح می دهم.
من زنی 50 ساله و مادر سه فرزندم. همسر من مردی مسلمان است اما عقد و ازدواج ما مطابق آداب و آئین اسلام جاری نشده است و طبق قوانین موجود به صورت قانونی زن و شوهر می باشیم. فرزندان مشترک ما پیرو دین مسیح هستند.

 

پسرانم برای گرویدن به دین پدری خود از من اجازه می خواهند. من چه می توانم بکنم؟ می دانم طبق قوانین جدید مملکت این امر،‌ ممکن است و از سویی رفتار دولت را نسبت به خارجیانی همچون ما به خوبی می دانم. این اندیشة پسرانم به دلایل کوچک و یا درگیری های خانوادگی نیست. از طرفی دلایل مالی و نیز رسیدن به مقاماتی در جاهایی نیز سبب این اندیشه در آن ها نشده است. ولیکن چیزی که بسیار نمایان است آن که آنان به دلیل تاتار بودنشان می خواهند به مردم خود که همواره در تاریکی و جهالت بوده اند یاری کنند. به نظر آنها اگر بخواهند با مردم خود همپا و برابر باشند بایدمسئله دینی خود را حل کرده و مانند آنها مسلمان باشند.

.
آقای تولستوی شما در هیچ برهه ای از زندگی به اشخاصی مانند ما که انسان هایی کوچک هستیم پشت نکرده اید و همواره توصیه های خود را بدرقه اشخاصی مانند ما کرده اید. به این دلیل که برای من بسیار روشن است از فکر خود مددگرفته و جسارت آن را یافتم تا برای شما بنویسم. مرا با سخنان تسلی دهنده خود آرام کنید. بسیار معذرت می خواهم که وقت گران بهای شما را گرفتم و باور کنید که این را تنها به خاطر عشق مادری نسبت به فرزندانم انجام داده ام.
کسی که با تمام قلبش به شما ایمان دارد
یلنا یفسیموونا وکیلاوا

پاسخ تولستوی
تولستوی در تاریخ 15 مارچ 1909 در پاسخ به نامه یاسنایا پولیان چنین می گوید:
به خانم یلنا یفسیماونا (واکیلاوا)
لازم است که از تمایل پسران شما مبنی بر کمک به مردم تاتار در این جا تشکر و تقدیر بسیار کرد. در امتداد و به موازات این خواست انسانی گرایش آنها به دین اسلام و تابعیت از آئین محمدی نیز بسیار ضروری است. نباید فراموش کرد با این که دولت آزادی دین را برای مردم روا داشته است و اینک از هیچ کس بابت گرایشش به دین سؤال و یا مؤاخذه ای انجام نمی شود، ولی آنان که به دین اسلام منسوب هستند باید خود در مورد آئین و قوانین و آداب دین دانستنی های خود را منتقل کنند. در همین رابطه باید گفت پسران شما که از دین قبلی خود یعنی مسیحیت دست کشیده اند و دین خود را عوض کرده، مسلمان شده اند مجبور به ارائه دلایلی به دیگران نیستند و این خواست منطقی و خصوصی آنهاست و مسئله ای است بین آنها و خدای ایشان. این ضروری است که نباید احساس شرم و یا گناه در مورد این انتخاب به خود راه دهند. در این مورد من هم هیچ نمی توانم گفت و این که پسران شما به حکومت در مورد تفویض دینشان خبری می دهند و یا نه و آیا این ضروری است و یا نه نمی توانم چیزی بیان کنم.
در مورد این که دین اسلام و تعلیمات محمدی در مقابل مسیحیت بسیار با ارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد و این که فرزندان شما در راه این تفکر آسمانی خدمت می کنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فکر و به آنها تبریک می گویم.
هم اینک کسی که این سطور را برای شما می نویسد یک مسیحی است و با این که به تعلیمات مسیحیت سالها بسیار مشکل است باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آن چنان که در ظاهر دیده می شود بسیار بسیار از مسیحیت کامل تر و با ارزش تر می باشد. حداقل خصوصیات ظاهری دین اسلام با مسیحیت اصلا قابل قیاس نیست. اگر بر فرض مثال برای هر انسانی این امکان وجود داشت که در میان دو دین اسلام و مسیحیت یکی را برگزیند و خدای خود را با آن دین پرستش نماید. باید ابتدا فکر می کردیم که پرستش کلیسا،‌ ایمان به حضرت مریم و پرستش او، پرستش غیر مسیح و ایمان به خداوند همه با هم امکان ندارد و این چندگانی در پرستش مخالف دین توحیدی است. در صورتی که در مقابل آن دین اسلام وجود دارد که در آن تنها پرستش خدا است و بس و همین دلیل است که دین اسلام را نسبت به مسیحیت برتر می کند و هر انسانی که عقل سلیم و هوش نیکو دارد در این انتخاب حتما باید اسلام را برگزیند نه دین دیگری را.
برای فرد فرد آدم ها که در دنیا زندگی می کنند دین وظیفه ای دارد و با آن شعور دینی است که انسان ها رشد بیشتری می کنند و مانند هر آنچه در زندگی می بینیم آدم ها نیز بلوغ خود را باید مدیون دین بدانند.
برای آن که دین بتواند این تکامل را راحت تر و سریع تر انجام دهد باید دین هر چه ساده تر و با زبانی باشد که همه بتوانند آن را بفهمند از زمان های گذشته و قدیم تا امروز وظیفه فلیسوفان و مفسران و عالمان دینی این بوده است که اساسی را که در دین ها توسط خداوند بنا شده با زندگی روزمره و یا مسائل روز همراه نمایند. در موازات این سخن است که مثلا درکتاب های هندوها و یا بعدها در تورات موسی و تعالیم بودا،‌ کنفسیوس،‌ مسیحیت و اسلام درس ها و یا تعالیمی داده شده است. این ها همه دین را از معنای ظاهری آن جدا کرده و به اندیشه های عمیق ولی ساده تبدیل کرده اند،‌ البته مبلغان و یا خدمت گزران ادیان مسئولیتی بسیار بزرگ برگردن داشته اند، در تاریخ مبلغانی بوده اند که برای هر دینی تلاش بسیار در نشان دادن حقیقت، همچون شفافیت و عمق و سادگی داشته اند و بر عکس نیز دیده شده که این حرف ها تنها برای منافع شخصی و یا قومی بوده است. ولی هیچ گاه نباید فراموش کرد که اگر مبلغ دینی در راه آن دین اشتباه می کند و یا خلافی از او سر می زند این نشانه آن است که تمام گفتار و یا کردار و پندار او غلط و اگر معتقد به تفکری باشیم معنای آن این است که چیزی را نباید واقعیت دانست و بدان باور داشت و همان است که سبب می شود دیدن و درک واقعیت بسیار بسیار دشوار شود.

گرچه تحریفاتی که در دین ها شده است ادامه دارد،‌ انتقادات نیز بر آنها بیشتر وارد می شود در مقابل این اعتراضات و انتقادات و تحریفات کسانی که ساکت نشسته اند زیادتر می شوند. در نتیجه کشف و اثبات حقیقت از ناحیه خدمتگزاران دین سخت تر می شود. به همین دلیل است که در دین های قدیمی و باستانی معجزات بسیار زیادند. بیشتر از همه این معجزات را می توان در دین سامی ها و بعد از آن در یهودیت و کم تر از آن در آیین بودا و تعلیمات کنفسیوس و آئین های تائوئیزم و کم تر از این ها در مسیحیت و باز کم تر در دین آخر یعنی دین اسلام جست. دلیل دیگر برای بهتر بودند اسلام نیز شاید همین است.
از این ها که بگذریم دین اسلام دور از مسایل غیر طبیعی است در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد که در تعلیمات خود اساس تمام ادیان مقدس را در خود دارد و با خیلی از حقایق دین مسیحیت نیز همگامی و نزدیکی دارد. زیرا پایه ادیان الهی خداست. تعالیم ادیان نیز در جهت تشویق انسان ها در ایمان به خداست. بنابر این آنچه این تبلیغ و وظیفه را بهتر به انجام برساند احترام بیشتری خواهد داشت و آن دین اسلام است.
مرا ببخشید که این چنین مفصل و طولانی می نویسم،‌ دلیل آن است که شما عقاید مرا دانسته و آن ها را به پسران خود منتقل کرده و آنها را در مسیر تعالی راهبر باشید. ماهیت اصلی دین حقایق است، حقایقی که بر تاریکی ها پرتو افکنده و زیباترین کاری که انسان ها می توانند انجام دهند ایمان به این حقایق و در کل به دین است. اگر فرزندان شما وظایف خویش را همانند وظیفه ای انسانی و خانوادگی انجام دهند زندگی پر از آرامش و نیکویی می شود.
این جانب نمی دانم که فرزندان شما دانش و دانستنی های مربوط به ادیان و به خصوص اسلام را تا حدی می دانند و یا اصلا اطلاعی از آن ندارند. جواب این پرسش هرچه باشد فرقی نمی کند، زیرا کتاب ها و منابعی هست که به فرزندان شما در هر چه بهتر شناختن ادیان و خصوصا اسلام یاری خواهد رساند. ولی فراموش نکنیم که بعضی از روش ها وجود دارند که با نام اسلام و یا دین آمادگی کامل دارند تا انسان ها را به راه های غلط رهنمون شوند،‌ از این ها مثلا یکی بهائیت است که ابتدا با نام اسلام در ایران ظهور کرده و بعدها به سرزمین های آسیای صغیر آمده است و در آن جا بازوهای خود را تقویت نموده. بهائیت از نام بهاء الله که در عکا زندگی می کند گرفته شده است. این دیدن در ایران در سالهای 1817-1892 توسط میرزا حسین علی به وجود آمده است. این شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبریز ادعای پیغمبری و نبوت کرده است و به همین واسطه دولت ایران او را تبعید و او در امپراتوری عثمانی به زندگی خویش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاء‌ادامه دهنده راه پدر شده است. طریقت بهائیت بعدها تلاش کرده به صورت دین خود را نشان دهد. بهائیت از یهودیت و مسیحیت نیز نکته هایی را در بر گرفته است. بهائیان سعی می کنند درروز سه بار نماز بخوانند. کعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جایی را که بهاء الله در آن ساکن است به عنوان قبله پذیرفته اند. دو کتاب مقدس دارندکه به آنها اقتدا می کنند. یکی بیان و دیگری کتاب اقدس است. این باور،‌ باطل است و از طرف کسی نباید مورد پذیرش قرار گیرد.

دین دیگری که از آن به نام اسلام باید دوری کرد آیینی است که ابتدا در شهر کازان ظهور کرده است و مریدان و طرفداران آن خود را «واسیوویچ» ها نام نهاده اند یعنی قشون خداوند. این ها نیز در ابتدا خواسته اند باورهای خویش را در قالب های انسانی و باور به دوستی بنا کنند اما با این تصورات و باورها دشمنی کرده اند و پیروی از آنها با هر نامی چون اسلام و یا دین دیگر خطاست.
اگر افکار من حداقل موجب نادیده گرفتن ایده های غلط باشد خیلی خوشحال می شوم و در خاتمه از شما و یا فرزندان تان خواهش می کنم مرا در جریان فعالیت های خود قرار داده، بدین وسیله مرا ممنون و خوشحال نمایید.
لئوتولستوی

پایگاه حوزه

 

کرسی های آزاد اندیشی وازادی

    

رحیم پورازغدی: کرسی های آزاد اندیشی راه تفکیک حق و باطل است

 

                        «رحیم پور ازغدی» در جمع مجریان برگزاری کرسی های آزاداندیشی در

            دانشگاه های کشور گفت: در حوزه های فکری و سیاسی دسته بندی های صد در  صد سفید یا سیاه وجود ندارد و تمییز این دو از یکدیگر در این حوزه ها  دشوار است.

             

وی خاطر نشان کرد:

در هم تنیده شدن حق و باطل و منطق نما بودن و استفاده از شعا رهای زیبا یکی از راهکارهای این مکاتب است و هیچ باطلی وجود ندارد که از ادبیات حق استفاده نکرده باشد.

             

            عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: هدف ما از مناظره مجادله نیست چنان

            که پیامبر اکرم(ص) علیه مجادله موضع گیری های بسیاری دارند. در مناظره

            نباید هدف ما بی آبرو کردن طرف مقابل، شکست و پیروزی و در نهایت لذت

            بردن تماشاگران باشد.

             

            عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید کرد: برگزاری کرسی ها و مناظرات

            نباید برای پز دادن باشد. در این میان کسانی که در کرسی های آزاد

            اندیشی حضور می یابند اگر سواد کافی ندارند از موضع دین حرف نزنند و

            اساساً در کرسی ها حضور نیابند زیرا این امر در اسلام نهی شده است.

           

            «رحیم پورازغدی» به دانشجویان هشدار داد در مناظرات وارد هوچی گری

            نشوند و آزادی، نظم و ادب را رعایت کنند.

             

            وی خاطر نشان کرد: ممکن است در مناظره ای به نظری واحد نرسیم. طبیعی

            است که در برخی مسائل به اجمع نرسیم اما اینکه بگوییم تشخیص حق از باطل

            ممکن نیست اشتباه است.

             

             

            وی ادامه داد: داور مناظره باید به اندازه کافی اطلاعات داشته باشد تا

            بتواند پاسخگوی سئوالات بی پاسخ در انتهای مناظره باشد و قضاوت را به

            عهده حاضران بسپارد.

             

            عضو شورای انقلاب فرهنگی با اشاره به نقش گروه های معارف در دانشگاه ها

            یادآور شد: این گروه ها مطالب روز کشور را در قالب بسته هایی آماده و

            سئوالات اصلی هر بحث را مشخص کنند. سپس با کمک مسئولان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری و از طریق برگزاری جلسات با دست اندرکاران این نهاد،

            مسائل را پخته کرده و آماده برگزاری مناظرات شوند.

             

            وی ادامه داد: برگزاری دو کرسی بسیار خوب در سطح دانشگاه ها که در آن

            به سئوالات دانشجویان پاسخ داده شود بهتر از برگزاری ده ها کرسی آزاد

            اندیشی بدون پشتوانه فکری است.  

             

            وی ادامه داد: در کرسی های آزاد اندیشی نباید ترسید و باید با دست پر

            رفت. باید اجازه برخورد آراء مختلف در این کرسی ها داده شود زیرا حرف

            حساب از این گفت وگو ها بیرون می آید. معیار ما عقل و وحی باشد و از

            حرف های بدون استدلال خودداری کنیم.

             

            عضو شورای انقلاب فرهنگی تاکید کرد: شهید مطهری گفته است اگر مارکسیست ها نظرات و آرایشان  را نمی دادند و فلسفه تاریخ را بیان نمی کردند من

            به دنبال این فلسفه در قرآن نمی گشتم. حمله دشمن و بیان حرف های جدید

            فرصتی است تا ما ابعاد جدیدی را در قرآن جست وجو کنیم.

 

            پور ازغدی یادآور شد: در کرسی های آزاد اندیشی احساس آزادی را ایجاد

            کنیم و در مناظرات کنترل خود را از دست ندهیم. کسی که کنترل خود را در

            یک مناظره از دست بدهد متضرر می شود. مخالفان بیشتر احساسی برخورد
 می کنند و تنها 10 درصد این مخالفت ها با ایراد استدلال و منطق همراه است

            از اینرو باید با منطق جلو بروید.

             

            وی داوری منصفانه، ایجاد احساس آزادی و عدم بلاتکلیف ماندن جلسات

            مناظره را امری مهم دانست و بر رعایت آن تاکید کرد.

 

            منبع خبر: www.abna.ir

 

متن کامل سخنان در ادامه امده است

ادامه نوشته