خدا به کدام دل نزدیک تر است؟
 

بیا به زمزمه یاد یار، دردل شب ها

درون تیره خود را چو روز، روشن کن

بیا سحرگاهان

خزان خسته دلی را

به عطر «یاد» و شمیم «دعا» چو گلشن کن

تو را که مانده چنین بی ¬پناه و دل¬ گیری

به جز خدای جهان، هیچ تکیه گاهی نیست

به پیش پای تو،

ای اشتیاق سبزوجوان،

به جز نیایش و راز و نیاز، راهی نیست.1

چگونه انسان، این «بی نهایت کوچک» می تواند با آفریدگار هستی، آن «بی نهایت بزرگ» رابطه برقرار کند و این پیوند، او را از خاک تا افلاک ببرد؟

چگونه این «هیچ» به آن «همه» متصل می شود؟

آیا جز «دعا و نیایش»، راهی برای این پیوند هست؟

دعا چیست؟ شرایط آن کدام است؟ استجابت دعا یعنی چه؟ پیدا کردن «حال» در دعا چگونه به دست می آید؟ به چه زبانی باید دعا کرد؟ نیایش چه تأثیر روحی و معنوی بر زندگی ما دارد؟ و... سؤالاتی از این دست بسیار است.

می دانیم که دعا، تنها خواندن جملاتی و باز خوانی متنی، بی حضور دل و بی کشش روح نیست. یعنی خواندن الفاظ نیست، بلکه خواستن از عمق جان است. اگر دعا از جان سوخته و عطشناک برآید، «اجابت» خدا، آب گوارایی بر عطش سوزان دل سوختگان است.

باید اجازه داد تا پای اشک، از جاده دل عبور کند. باید گذاشت وقتی آسمان دل می گیرد، باران اشک جاری شود.

باید گذاشت وقتی حالت اضطرار و نیاز و طلب و درماندگی دست می دهد، عنان سخن به دست دل داد، تا صمیمانه با خدا حرف بزند و مثل یک کودک، زار بزند، اشک بریزد، با اصرار بخواهد و یقین داشته باشد که این پای بر زمین کوبیدن و اشک و التماس داشتن، موجب بر آمدن حاجت می شود و گریه، سلاح نیایش گر است و امید، سرمایه اوست... «ارحم من رأس ماله الرّجاء و سلاحُه البکاء...»2 باید کاری کرد تا چشمه «ربّنا» از دل بجوشد و بر کویر سینه های سوزان جاری شود و دشت عطش را سیراب کند.

جواد محدثی