عنوان مقاله: بررسی خرافات ودیدگاه اسلام

 

چكيده

خرافات و باورهاي خرافي يكي از مسائل عمده جهان امروز محسوب مي شود. به گونه اي كه مي توان از آن به عنوان يك مسأله اجتماعي ياد كرد. مسأله اي كه مي تواند نقش آشكاري را در زندگي اجتماعي انسان ها ايفا كند. باورها و عقايد خرافي اموري هستند كه ريشه در اجتماع انسان ها دارند.

 و اما چگونگي رابطه خرافات با اسلام و آموزه هاي ديني پرسشي است كه پژوهش حاضر به آن مي پردازد. به گونه اي كه در ابتدا تعاريفي از خرافات و چگونگي پيدايش اين مسأله عنوان مي شود، همچنین مواردی که دربرگیرنده خرافات می باشد و سپس چگونگي رابطه خرافات و آيين هاي خرافي با اسلام بررسي مي شود.

 

 

واژگان کلیدی: خرافات، اساطیر،سعادت ونحوست ایام،تفال وتطیر

 

مقدمه

انسان موجودي نيازمند و وابسته است. قرآن از اين نياز شديد و وابستگي انسان به «فقر» تعبير مي كند. در نگرش قرآني اين فقر و نياز به طور طبيعي به خدايي است كه آفريدگار و پروردگارش است. از اين رو مي فرمايد: انتم الفقراء الي الله؛ شما نيازمند خداييد. برخي از بزرگان چون صدرالمتألهين از اين فقر و نياز بشر به سوي خدا، به فقر ذاتي و فقر امكاني تعبير كرده اند. به اين معنا كه انسان در ذات خويش نيازمند به خدايي است كه وي را پديد مي آورد و نگه مي دارد.  بنابراين هم در ايجاد و هم در بقا نيازمند خداست. اين نياز و فقر ذاتي بشر به خدا موجب مي شود كه انسان هرگز احساس امنيت نكند و همواره دلواپس اموري باشد. هر دم خود را در معرض خطر نيستي مي بيند و ناتواني اش را به چشم مي نگرد. از اين رو بر آينده خويش هراسناك و ترسان است.بنابراین احساس می کند که باید در جستجوی مأمن و پناهگاهی برای خویش باشد و همین امر است که انسان ها را به سوي هركس و هر چيزي كه گمان مي برد او را نگه مي دارد و يا به استقلال نسبي مي رساند، می کشاند.

 قرآن در آيات بسياري به اين مسئله توجه مي دهد كه دشمن همواره از نقاط ضعف انسان به وي نزديك مي شود و مي كوشد تا او را بفريبد. از اين رو انسان مي بايست هوشيار و بيدار باشد و نگذارد دشمن از ضعف او آگاه شود و يا پس از آگاهي، از آن نقاط سست و ضعف بهره گيرد و بر وي چيره گردد .

بر اين اساس راهكار قرآن براي رهايي از اين مشكل و يا مشكلاتي از اين دست آن است كه به جاي هر كس ديگري، بهتر آن است كه به خدا پناه ببرد و او را مرجع امور و منبع نياز خود بداند و از تمسك و توسل به غير پرهيز كند؛ زيرا او خدايي است كه انسان را آفريده و تنها اوست كه به حكم پروردگاري اش مي تواند وي را در كنف حمايت خويش گيرد و نيازهايش را به طور واقعي و درست برآورده سازد. بازگشت به خدا و توكل و توسل به او به معناي بازگشت به همان ذاتي است كه انسان به طور ذاتي به وي نياز دارد.
با اين همه انسان ها به جهاتي از بازگشت به خدا پرهيز مي كنند و به عوامل و امور ديگر تمسك مي جويند تا نيازهاي روحي و رواني خود را برآورده سازند. به عنوان مثال بیراهه هایی چون؛ سحر و جادو، ستاره شناسی و کهانت، تطير(شوم دانستن چيزي)و عواملی از این قبیل روی می آورند.  

 

 

معناي لغوي خرافات

خرافات جمع كلمه عربي خرافه از ريشه خرف به معناي چيدن ميوه و يا پاييز فرتوت است. شايد از اين رو پاييز در عربي، خريف نام گذاري شده است. خرافه نيز مصدر اين فعل است. خرافات  در معناي لغوي معاني متعدد و متوع دارد. به گونه اي كه در "برهان قاطع" به معناي سخنان پريشان و نامربوط است. در "منتهي الارب" خرافات حكايت هاي شب ترجمه شده، كه جمع خرافه است و "دهخدا" نيز بر اين عقيده است كه خرافات، موهومات است. در زبان انگليسي نيز كلمه Superstition به معناي موهوم پرستي و خرافات به كار رفته است.

 

 

تعريف خرافات

در تعريف خرافات نيز محققان و متفكراني از رشته هاي گوناگون علوم انساني، نظر داده اند.

از ديدگاه جامعه شناسي خرافات به عنوان پديده گروهي مطمح نظر قرار مي گيرد. به
 گونه اي كه، خرافات را مي توان به عنوان مجموعه رفتار و طرز تلقي هاي يك گروه دانست. چون كه گروه داراي داوري ها، واكنش هاي غير منبعث ار تجربيات واقعي، عقايد پذيرفته درباره خود و ديگران بدون سنجش كافي است. خرافات حاصل محيطي است كه در آن زندگي
 مي كنيم و حامل آن طرز تفكر غالب گروه خاص است و اساس خرافات را وضع اجتماعي باورها و تجربيات خاصي كه به گروه منتقل مي شوند، تشكيل مي دهد و بسط و نشر خرافات نيز تحت تأثير و تلقين و تقليد صورت مي پذيرد و زماني خرافه به صورت يك عادت جاي مي يابد
 مي تواند موجبات پيدايي عقيده قالبي را فراهم آورد(ساروخاني، 1366: 290). همچنين بنا بر فرهنگ آلن بيرو يك امر خرافه، قضاوتي پيشين، از پيش تعيين شده و فاقد مباني عيني، ملموس و واقعي مي باشد و در مواردي عقيده اي عجولانه است كه بدون بررسي قبلي عنوان مي شود(ساروخاني، 1366: 289).

از نظر روانشناسان، انسان ها و گروه ها براي اين كه به خود اعتماد يابند و از هر آن چه موجبات اضطراب آنان را فراهم مي سازد ايمن شوند، خرافات را همچون ابزار خاص حمايتي پديد مي آورند.

 

 

علل پيدايش خرافات

"ارنست هگل" در خصوص پيدايش خرافات و افسانه ها نزد اقوام اوليه بشر معتقد است كه مبدأ و اصول آن ها همه از يك احتياج طبيعي ناشي مي شود كه به صورت اصل علت و معلول در قوانين عقلاني بروز كرده و بخصوص اين خرافات در اثر حوادث طبيعي مانند رعد و برق، زمين لرزه، خسوف و كسوف و غيره كه توليد ترس و تهديد خطري مي نمايند، ايجاد
مي شوند(روح الاميني، 1372: 203). به عقيده هگل يك قسمت از باورها در نزد مردم ابتدايي را بايد در بازمانده افكار موروثي اجداد آن ها جستجو كرد و قسمت ديگرش مربوط مي شود به نيايش اجداد و احتياجات مختلف روح و آداب و رسومي كه به آن ها خو گرفته اند(هدايت،1340).  

برخي گرايش طبيعي آدمي به پديده هاي اعجاب انگيز را دليل علاقه به مسائل اسرار آميز يا فراطبيعي و رواج توجيه خرافي پديده ها دانسته اند. گر چه اين گرايش گاهي ممكن است در ضبط خرد و دانش انسان درآيد، اما هرگز نمي توان آن را از طبيعت آدمي ريشه كن ساخت(جاهودا،1371: 236).

"والتر بجت" معتقد است كه خرافات گاه در نتيجه يك تصادف محض، اقبال را نصيب خود كرده اند. به عنوان مثال هيئتي كه به طور تصادفي در زير يك درخت تصميم گرفته بود مأموريتي بپذيرد در كار خود موفق مي شود، بنابراين از آن پس اين درخت خوش شگون و مقدس ناميده مي شود. اما اگر عكس اين قضيه رخ دهد و انجام آن مأموريت با شكست مواجه شود آن درخت نحس شناخته مي شود(محمدي سرداري،1382: 42).

از طرف ديگر يك نظريه عمومي كه نخستين بار توسط "اوانز پريچارد" عنوان شد و بعدها شواهدي از جامعه هاي مختلف در تأثير آن بدست آمد اين بود كه، عقايدي كه اروپائيان ساده نگر، خرافات محض تلقي مي كنند، آنقدرها هم زوايد عجيب و بي فايده و يا غرايب محض روح آدمي نيستند. برعكس، اين عقايد را بايد نشانه هاي تعارض و تنش هاي اجتماعي تلقي كرد، چون پيدايش مشكلات و مصائب با كشمكش بين افراد جامعه پيوند دارد. در عين حال اين عقايد چارچوبي را براي كم كردن خصومت ها و تنش ها فراهم مي كنند، چون براي سامان دادن به آن دسته از روابط اجتماعي كه به شيوه فوق نابسامان شده اند، هم روش هاي مشخص و معيني وجود دارد و هم متخصصاني از نوع پيشگوها كه در اين مورد نقش ميانجي را به عهده دارند(ستاري،1370: 165).

به اعتقاد برخي روانشناسان، به طور كلي خرافات و موهومات در نتيجه بروز اختلالات وسواسي رخ مي دهد. در علم روان شناسي با آن اختلال وسواس اجبار يا(ocd) گويند. براي چنين افراد وسواسي، عادت به انجام برخي اعمال خاص باعث ايجاد اختلال در زندگي روزمره مي شود(اینترنت :سایت انسان شناس).

به عقيده صادق هدايت؛ به طور كلي وقتي باوري ارتباط فرهنگي اش را با بستر خود از دست مي دهد شكل خرافي به خود مي گيرد(هدايت،1340).    

انواع خرافات

گروهي بر اين عقيده اند، با توجه به اين كه در تاريخ فرهنگ بشري، خرافه پرستي تاكنون مظاهر و جلوه هاي متنوع و فراواني داشته و افكار و اعمال موهومي كه به عنوان خرافات مورد قبول و كاربرد جوامع واقع شده است، از حد شمار خارج است و شايد بتوان آن را از لحاظ اقبال فردي و جمعي اشخاص يا از لحاظ زيان هايي كه به طور فردي يا جمعي براي بشر داشته اند، به دو نوع تقسيم كرد:

1- خرافاتي كه جنبه فردي و عوام پسندانه دارد. اين گونه خرافات، عقايدي واهي را در بر
 مي گيرد كه افراد يا اقليت هاي خاص در يك جامعه به آن معتقد هستند و طبعاً زيان رفتارهاي ناهنجار و نگراني هاي برخواسته از آن ها، ضمن آن كه مستقيماً به خود افراد خرافه پرست مي رسد، به طور غير مستقيم دامن اجتماع را نيز مي گيرد.

2-     خرافاتي كه جنبه اجتماعي و سياسي دارد.

مقصود از خرافات اجتماعي، افكار موهوم و علايق و احساسات غير منطقي است كه اكثريت جامعه اي به آن معتقد و پايبند مي شوند و گاه آن گونه از آن ها هواداري مي كنند كه براي حفظ و بقايشان حاضرند جان و مال خويش را فدا سازند و زيان اين گونه پندارها عمومي است. بت پرستي و مكتب هاي اعتقادي چون "توتميزم، فتيشيزم و آنميزم" از اين گونه اند. خرافات سياسي نيز شامل انديشه هاي عوام فريبانه و منحطي است كه گروه هاي افراطي يا احزاب خاص و هيئت هاي حاكمه و سياستمداران خودخواه قدرت طلب براي ارضاي حس برتري طلبي خويش از آن سود مي جويند و با تحريك عواطف به ظاهر مقدس اقوام و طوايف، به مقاصد توسعه طلبانه خود جامعه عمل مي پوشانند(پاكدامن،1378: 54).

        "جاهودا" نيز معتقد است، برخي از خرافه ها احتمالاً در گذشته بخشي از نظام گسترده تري از انديشه ها و باورها را تشكيل مي دادند، اما در حال حاضر عناصر مجزا و منفردي هستند كه از راه سنت به ما رسيده و هنوز هم توان خود را حفظ كرده اند كه "خرافات مشترك اجتماعي" نام دارند

. "خرافات شخصي" نیز شامل باورها و رسومي است كه يك فرد شخصاً به اثر بخشي  آن ها(باورها و رسوم) اعتقاد راسخ دارد، اگر چه ممكن است از بيهودگي حركات و اعمال خود به خوبي آگاه باشد(جاهودا،1371: 27-22).

 

دیدگاه اسلام

 

قرآن كريم، از خرافات با عنوان "اساطير" ياد مي كند. اساطير از ريشه سطر و جمع الجمع است و اساطير جمع اسطوره است و به معناي نوشته هاي باطل، حكايت هاي دروغ و افسانه هاي بي اساس مي باشد(قرشي،؟: 266). همانگونه كه در سوره انعام آيه 25 به اين مو ضوع اشاره دارد: «و منهم من يستمع اليك و جعلنا على قلوبهم اكنّة ان يفقهوه و فى آذانهم وقرا و ان يروا كل آية لا يؤ منوا بها حتى اذا جاؤ ك يجادلونك يقول الذين كفروا ان هذا الا اسطير الاولين». از آنان كسانى هستند كه به كلام تو گوش مى دهند، ليكن ما بر دلهاى آنان پرده اى كه از فهمشان جلوگيرى كند افكنده و گوشهايشان را سنگين كرديم، و اگر هر آيه اى را ببينند باز ايمان به آن نمى آورند، حتى وقتى هم كه نزد تو مى آيند غرضشان جدال است، و لذا همانها كه كافر شدند بعد از شنيدن آيات قرآن مى گويند اين جز همان افسانه ها و حرف هاى قديمى نيست.

در سوره نمل آيه 68 اينگونه آمده است:

«لقد وعدنا هذا نحن و ءاباونا من قبل ان هذا الا اساطير الاولين». پيش از اين نيز به ما و به پدرانمان اين وعده ها را داده بودند، اين جز همان داستانهاى خرافى گذشتگان نيست.

در تاريخ اسلام نمونه هاي زيادي از گرفتاري مردم در چنگال اساطير و خرافات نقل شده است. مثلاً علت ننوشيدن آب توسط حيوانات را وجود دیوها در ميان شاخ و جسم حيوانات
 مي ديدند(سبحاني،1351: 37-41).

بنابراين با توجه به آيات فوق كه به عقل و استدلال و براهين عقلي نگاه ارزشي دارد و با توجه به مثال ها اينطور به نظر مي رسد كه قرآن جايگاه عقل را بسيار بالا دانسته و آن را معياري مناسب براي تشخيص امور مي داند. از اين رو با پديده شوم خرافات مبارزه كرده و با سخنان و اعمال بيهوده مخالف است و با طرح برخي از عوامل و اسباب خرافات به مبارزه با آن پرداخته و با ارائه راهكارها و راهنمائيها در جهت زدودن و برداشتن خرافات در ميان مردم تلاش كرده است. در بسياري از آيات خداوند متعال انسان ها را به تعقل و انديشه در امور توجه داده است؛ چنانكه در سوره بقره آيه 242 مي فرمايد:«كذالك يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون». بدينسان خدا آيه هاى خويش را براى شما بيان مى كند شايد تعقل كنيد.

همچنين در سوره نحل آيه 125 خطاب به پيامبر چنين مي گويد: «ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه...». به راه پروردگارت با حكمت و اندرز نيكو دعوت كن.... 

و يا در آيات 16 و 17 سوره زمر آمده است: «... فبشر بعبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك هم الالباب». پس بشارت بده بر بندگان من كه چون سخن بشنوند نيكوترين آن ها را عمل مي كنند كه خدا آن ها را به لطف خاص خود هدايت فرموده است و هم آنان به حقيقت خردمندان عالمند.

 

 

 


- سـعـادت و نـحـوسـت ايـام

1- سعادت و نحوست ايام(از نظر عقل):

 نحوست روز و يا مقدارى از زمان به اين معنااست كه در آن زمـان بـه غـيـر از شـر و بـدى حـادثـه اى رخ نـدهـد و اعـمـال آدمـى و يـا حـداقـل نـوع مـخـصـوصـى از اعـمـال بـراى صـاحـب عمل بركت و نتيجه خوبى نداشته باشد و سعادت روز درست بر خلاف اين است .و مـا بـه هـيـچ وجـه نـمـى تـوانـيـم بـر سعادت روزى از روزها و يا زمانى از ازمنه و يا نـحـوسـت آن اقـامـه بـرهـان كـنـيـم، چـون طـبيعت زمان از نظر مقدار، طبيعتى است كه اجزا و ابعادش مثل هم هستند. پس از نظر خود زمان فرقى ميان اين روز و آن روز نيست، تا يكى را سـعـد و ديگرى را نحس بدانيم.

 

2- سعادت ونحوست در آيات قرآن كريم:

و امـا از نـظر شرع در كتاب خداى تعالى نامى از نحوست ايام آمده، در سوره مائده آيه 19 فـرمـوده :(انـا ارسـلنـا عـليـهـم ريـحـا صـرصرا فى يوم نحس مستمر(  و جايى ديگر فرموده:)فارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات(. هـر چـنـد از سـيـاق داسـتـان قـوم عـاد كـه ايـن دو آيه مربوط بدانست استفاده مى شود كه نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است كه در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عـاد وزيـد، و آن زمـان هـفـت شـب و هشت روز پشت سر هم بوده، كه عذاب به طور مستمر بر آنـان نـازل مـى شـده اما بر نمى آيد كه اين تأثير و دخالت زمان به نحوى بوده كه با گـردش هـفـتـه هـا دوبـاره آن زمـان نـحس برگردد.

در مـقـابـل زمـان نـحـس نامى هم از زمان سعد در قرآن آمده و فرموده) :والكتاب المبين انا انـزلنـاه فـى ليـله مـبـاركـة( و مراد از آن شب ، شب قدر است ، كه در وصف آن فرموده) :ليله القدر خير من الف شهر) و ايـن پـر واضـح اسـت كـه مـبارك بودن آن شب و سعادتش از اين جهت بوده كه آن شب به نـوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى و الهى، و تأثيرهاى مـعنوى، از قبيل حتمى كردن قضاء و نزول ملائكه و روح و سلام بودن آن شب، همچنان كه دربـاره ايـن امـور فـرمـوده : (فـيـهـا يـفـرق كـل امـر حـكـيـم ( و نـيـز فـرمـوده) :تـنـزل المـلائكـه و الروح فـيـهـا بـاذن ربـهـم مـن كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر).و بـرگـشـت مـعـنـاى مـبـارك بودن آن شب و سعادتش به اين است كه عبادت در آن شب داراى فـضـيـلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قياس با عبادت در ساير شبها نيست، و در آن شب عنايت الهى به بندگانى كه متوجه ساحت عزت و كبريايى شده اند نزديك است .


- تفأل خوب و بد

در قرآن واژه فال به كار نرفته ولي واژه تطير كه همين معنا را به شكلي ديگر بازگو مي كند به كار رفته است .تطير در اصل به مفهوم فال زدن به پرنده است، زيرا اين اصطلاح از واژه طير گرفته شده كه به معناي پرنده است. افزايش كاربرد اين اصطلاح در روش هاي ديگر به غير از تفأل زدن به پرندگان موجب شده است تا اين واژه در هر گونه فال زدن به كار رود. به عبارت ديگر هر نوع نسبت بد دادن به كسي يا چيزي و يا شوم و بديمن دانستن آن را تطير مي گويند. به نظر مي رسد كه در كاربردهاي قرآني، اين اصطلاح اختصاصي به فال زدن به پرندگان نداشته بلكه در هر گونه تفأل و فال زدني به كار رفته است. البته بيشترين كاربرد تطير به معناي فال زدن به امور ناخوشايند و شوم مي باشد و در كاربردهاي قرآن به اين معنا توجه شده است. در حقيقت تطير به معناي فال بد زدن است. البته در كابردهاي كنوني، تطير را به فال بد زدن و تفأل را براي اموري اعم از آن به كار مي گيرند و جنبه مثبت و سازنده آن در تفأل و فال زدن بيشتر مورد توجه و تأكيد است.

تـفـأل را كـه اگـر خـيـر بـاشـد تـفـأل، و اگـر شـر بـاشـد تـطـيـر مـى خـوانـنـد، عـبـارت اسـت از استدلال به يكى از حوادث به حادثه اى ديگر، كه بعداًپديد مى آيد و در بـسـيـارى از مـواردش مـؤثر هم واقع مى شود و آنچه را كه انتظارش دارند پيش مى آيـد، چـه خـيـر و چـه شـر. چـيـزى كـه هـسـت فـال بـد زدن مـؤثـر تـر از فـال خـيـر زدن اسـت(و ايـن تـأثـيـر مـربـوط بـه آن چـيـزى كـه بـا آن فـال مـى زنـند نيست). مثلاً صداى كلاغ و جغد نه اثر خير دارد و نه اثر شر، بلكه اين تأثير مربوط است به نفس فال زننده.

 و اما نظر شرع در این مورد چیست ؟

اسـلام بـيـن فـال خـوب و فـال بـد فـرق گـذاشـتـه، دسـتـور داده مـردم هـمـواره فـال نـيـك بـزنـند، و از تطير يعنى فال بد زدن نهى كرده و خود اين دستور شاهد بر همین مسأله است كه گفتيم اثرى كه در تفأل و تطير مى بينيم مربوط به نفس صاحب آن است .
امـا دربـاره تـفـأل در روايـات ايـن جـمـله از رسـول خـدا(صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم) نـقـل شـده كـه فـرمـوده: تـفـألوا بـالخـيـر تـجـدوه - هـمـواره فال نيك بزنيد تا آن را بيابيد.

و نـيـز از آن بـزرگـوار نـقـل شـده كه بسيار تفأل مى زده، همچنان كه در داستان حديبيه ديـديـم كـه وقـتـى سـهـيـل بـن عـمـرو از طـرف مـشـركـيـن مـكـّه آمـد رسـول خـدا(صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم) فـرمـود :حـالا ديـگـر امـر بـر شـمـا سهل و آسان شد.

و نيز در داستان نامه نو شتنش به خسرو پرويز آمده كه وى را دعوت به اسلام كرد، و او نـامـه آن جـناب را پاره كرد و در جواب نامه مشتى خاك براى آن حضرت فرستاد، حضرت هـمـيـن عـمل را به فال نيك گرفت و فرمود: به زودى مسلمانان خاك او را مالك مى شوند و اين گونه تفأل ها را در بسيارى از مواقفش داشته است(ايـــنـكـه تـأثـيـر تـفـأل و تـطـيـر مـربـوط بـه حـالت نـفـسـانى كسى است كه تفأل و تطير مى كند) (طباطبائی،ج19،آیات 9-42 قمر).

و امـا تـطـيـر و فـال بـد زدن را در بـسـيـارى از مـوارد، قـرآن كـريـم از امـت های گـذشـتـه نـقـل كـرده كـه آن امـت هـا بـه پـيـامـبـر خـود گـفـتـنـد مـا تـو را شـوم مـى دانـيـم، و فـال بـد بـه تـو مـى زنـيـم و بـه هـمـيـن جـهت به تو ايمان نمى آوريم، و آن پيامبر در پـاسـخـشـان گـفـتـه كـه: تطير، حق را ناحق و باطل را حق نمى كند و كارها همه دست خداى سبحان است، نه به دست فال، كه خودش مالك خودش نيست تا چه رسد به اين كه مالك غـيـر خودش باشد و اختيار خير و شر و سعادت و شقاوت ديگران را در دست داشته باشد، از آن جمله خداوند در سوره یس آیات 18 و 19 فرموده:  قَالُواْ إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُواْ لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ‏
(كفّار به انبيا) گفتند: ما (حضور) شما را به فال بد گرفته‏ايم (وجود شما شوم است و مايه‏ى بدبختى ما) و اگر از حرفتان دست بر نداريد قطعاً شما را طرد و سنگسار خواهيم كرد و از طرف ما عذاب دردناكى به شما خواهد رسيد.

 قَالُواْ طَآئِرُكُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ‏

(انبيا در پاسخ) گفتند: (اگر شومى و نكبتى وجود دارد) شومى شما از (عملكرد) خود شماست، آيا اگر پند داده شديد ( بازبايد فال بد بزنيد؟) بلكه شما قومى اسرافكاريد.

فال بد يكى از خرافاتى است كه در قديم بوده و امروزه نيز در شرق و غرب هست و هر منطقه و قومى به چيزى فال بد مى‏زنند. اسلام آن را شرك دانسته و با جمله «الطيرة شرك» بر آن خط بطلان كشيده و جايگزين آن را توكّل بر خداوند«كفّارة الطيرة التوكّل» دانسته است. فال بد آثار شومى دارد، از جمله: سوء ظن به افراد، ركود در كارها، تلقين شكست و احساس حقّارت. بدترين آن، فال بد به مقدّسات و اولياى الهى است.

و اما پيام‏های آیات فوق اینگونه است:

1- در برابر هر سخن انحرافى بايد شجاعانه پاسخى روشن عرضه داشت. «قالوا انّا تطيّرنا بكم، قالوا طائركم معكم»

2- تكذيب «فكذّبوهما»، تحقير «تطيّرنا بكم» و تهديد «لنرجمنّكم» از حربه‏هاى كفّار است.

3-    فال بد، از آداب ورسوم جاهلى است.«تطيّرنا بكم»

4- كسى كه منطق ندارد به خرافات متوسّل مى‏شود. «تطيّرنا بكم»

5- انحراف فكرى مقدّمه‏ى انحراف عملى است. «تطيّرنا بكم... لنرجمنّكم»(قرائتی، تفسیر نور، آیات18-19 یس).

و امـا در روايـات اخـبـار بـسـيـار زيـادى در نـهى از آن و اين كه براى دفع شومى آن بى اعـتـنـايـى نـمـوده و بـه خـدا تـوكـل كـنـيـد، و بـه دعـا مـتـوسل شويد، و اين روايات نيز بيان گذشته ما را تأييد مى كند، كه گفتيم : تاثير  تفأل و تطير مربوط به نفس صاحب آن است، از آن جمله در كافى به سند خود از عـمـرو بـن حـريـث روايـت كـرده كـه گـفـت: امـام صـادق (عـليـه السـلام) فـرمـود: طـيـره و فـال بـد زدن را اگـر سـسـت بـگيرى و به آن بى اعتنا باشى و چيزى نشمارى سست مى شـود و اگـر آن را مـحـكـم بـگـيـرى مـحـكـم مـى گـردد. پـس دلالت حـديـث بـر ايـن كـه فال چيزى نيست هر چه هست اثر نفس خود آدمى است بسيار روشن است .
و نـظـيـر ايـن روايـت حـديـثـى اسـت كـه از طـرق اهـل سـنـت نقل شده كه فرمود: سه چيز است كه احدى از آن سا لم نيست، يكى طيره است و دوم حسد و سـوم ظـن.. پـرسـيـدنـد: پـس مـا بـايـد چـه كـار كـنـيـم؟ فـرمـود: وقـتـى فـال بـد زدى بى اعتنايى كن و برو و چون دچار حسد شدى در درون بسوز ولى ترتيب اثـر عـمـلى مـده و ظـلم مـكـن و چـون ظن بد به كسى بردى به دنبال تحقيق نباش،(و يا ظن خودت را مپذير)(طباطبائی،ج19،آیات 9-42 قمر).

 

نهى از فال بد زدن و توصيه توكل بر خدا در موارد تطير

«طيره» يعنى فال بد زدن كه نوعى خرافه است.
فال بد، سوءظن و بدگمانى است كه هيچ پشتوانه عقلى ندارد و در حديث نوعى شرك و كفر خوانده شده است. از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است: كسانى كه به اين نوع فال گرفتارند از ما نيستند.فال بد، وسيله دلسردى و افسردگى است. بيشتر گرفتاران اين مرض، افراد ترسو و ضعيفى هستند كه به خدا توكل ندارند. در حديث مى‏خوانيم كه فال بد را با توكّل بر خدا جبران كنيد و هرگاه به آن گرفتار شديد با دلگرمى به كار خود ادامه دهيد.
در مقابل فال بد، فال نيك است كه سبب اميد و دلگرمى است و پيامبر(صلى الله عليه وآله) فال خوب را دوست مى‏داشت(قرائتی، تفسیر نور، آیات18-19 یس).

و نـيـز در ايـن مـعـنـا این روايـت كـافى است كه از قمى از پدرش از نوفلى از سكونى از امام صـادق (عـليـه السـلام) نـقـل كـرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) فرمود: كفاره فال بد زدن توكل به خداست و جهتش روشن است، براى اين كه معناى توكل اين است كه تاثير امر را به خداى تعالى ارجاع دهى و تنها او را مؤثر بدانى و وقتى چنين كردى ديگر اثرى براى فال بد نمى ماند تا از آن متضرر شوى. در مـعـنـاى ايـن حـديـث روايـتـى اسـت كـه از طـرق اهـل سـنـت نقل شده و طورى كه در كتاب نهايه ابن اثير آمده فرموده: طيره شرك است و هيچ يك از مـا خـالى از طـيـره نـيـسـتـيـم و ليـكـن خـداى تـعـالى اثـر آن را بـه وسـيـله توكل خنثى مى كند(طباطبائی،ج19،آیات 9-42 قمر).

 

- ستاره شناسي و كهانت

يكي ديگر از مواردي كه به بحث حاضر مرتبط است "ستاره شناسي و كهانت" است. کهانت یعنی فالگویی و غیبگویی، اخترگویی، اختر شناسی و از امور  غایب خبر دادن. مراد ازکهانت رابطه ارواح بشری با ازواح مجرده، یعنی جن و شیاطین است و نتیجه ان کسب خبر از آن هاست، راجع به حوادث جزئی مخصوص به ز مان آینده در عالم کون و فساد(سالاری، 1385: 16).  به عبارت دیگر، ستاره شناسي عبارت از اين است كه فرد ستاره شناس به توجه به زمان و ايام، خير و شر امور را پيشگويي مي كند واين مسأله يكي از مواردي است كه مخصوصاً طي سال هاي اخير، با رشد فزاينده اي در جامعه روبرو بوده و رواج اين پديده ضمن آن كه جامعه را با ركود و اميدهاي كاذب روبرو ساخته و روحيه كار، تلاش، اعتقاد، ايمان و توكل به خدا را از مردم سلب مي نمايد، باعث اضمحلال فرهنگي و ديني جامعه اسلامي شده و واقعيات ديني را با ابهام روبرو مي سازد و راهكار خوب براي جلوگيري از انتشار اين پديده شوم، افشاي به موقع و رسوا ساختن مدعيان دروغين است كه اين امر به خوبي در سيره حضرت علي(عليه السلام) مشهود و مشخص بود. به گونه اي كه حضرت مي فرمايند: كاهن همرديف كافر و كافر در آتش است و بايد توكل و اعتماد به خداي متعال جايگزين اين مسائل(ستاره شناسي و كهانت) شود(سایت رحماء )

همچنين در مورد آيه 3 سوره نجم " و ما ينطق عن الهوى : و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد" برخي از مفسرين معتقدند كه نفى نسبت كهانت است چرا كه كاهنان افرادى هواپرست و هوسبازند(تفسير نمونه،ج22: 456)

 

 

 

 

اما اينكه چه عواملي باعث ايجاد و قوت گرفتن خرافات در دين شده است بحث ديگري است. به گفته ويليام فرانكلين ايراني ها چيزهايي را كه قبل از اسلام داشته اند، حفظ كرده و بعداً توسط اسلام مجاز دانسته شده اند. بدين منظور كه تمامي باورها و اعتقادات خود را كه نشأت گرفته از هر منبع مكتوب و غير مكتوب باشد(اساطير، افسانه ها، قصه ها و امثال و حكم و...) مورد تأييد آموزه هاي ديني مي دانند. به عبارت ديگر در مراحل ابتدايي دين پذيري، از آن جايي كه مردم پذيراي دين آداب و رسوم خاص خود را داشتند، بعد از گرويدن به دين آن را حفظ كرده و فرهنگ بومي خود را با فرهنگ ديني آميخته و چه بسا بسياري از عادات و رسومي كه هيچ مبناي عقلي و شرعي نداشته اند كم كم لعاب دين به خود گرفته و اين دين آميخته به خرافات گرديد.

 

علامه طباطبائي در تفسير الميزان در زمينه علل منشأ خرافات بر اين عقيده است كه، فطرت پاك انساني كه از علل هر چيز جستجو مي كند و به سوي آن چه كمال حقيقي اوست انسان را سوق مي دهد هرگز حاضر نيست خود را تسليم آراي خرافي كند و در برابر هر خرافه اي كوركورانه و جاهلانه خاضع شود مگر اينكه، عواطف دروني و احساسات باطني او كه عمده اش خوف و رجا است، همواره خيال او را تحريك مي كند كه تأثير پاره اي خرافات را بپذيرد. به اين دليل كه، قوه خيال در ذهن آدمي صورت هايي هول انگيز و يا اميدوار كننده ترسيم مي كند و حس خوف و رجا هم آن صورت ها را حفظ مي كند. به عنوان مثال وقتي آدمي در شبي ظلماني و در بياباني وسيع قرار بگيرد كه در انجا نه نوري هست و نه چراغي و نه هيچ ايمني بخش ديگر، در چنين وضعي چه بسا مي شود كه خيال او صورت هايي در ذهنش تصوير كند، از قبيل حركات و رفت و آمد ها و يا اشكال و تمثال ها و لايزال اين شهه ها را در نظرش تكرار مي كند تا در ذهنش نقش بندد. به طوري كه اگر در زمان و مكاني ديگر، دچار وحشت شد آن صحنه ها خيالي دوباره به يادش مي آيد و آن صحنه ها را براي ديگران نقل مي كند و در ديگران نيز همان ترس و دلهره را ايجاد مي كند و اينگونه است كه بسط و گشترش مي يابد در حالي كه اصل آن خرافات بود و جز به يك خيال واهي منتهي نمي شد.

گروهي ديگر نفس و روح انسان را به تنهايي منشأ خرافات نمي دانند. اين گروه بر اين عقيده اند كه، گر چه منشأ خرافه پرستي نفس بشر است اما نفس از تغييرات و تأثرات طبيعت متأثر مي گردد و به تعبير تأثرات خود بر مي خيزد. از اين رو كيفيت و درجه روحيات هر قومي طرز و شكل خرافات آن قوم را معين مي كند. در نتيجه چون خرافه نتيجه ي تلاقي روح با طبيعت يا عالم خارج است و در واقع عكس  العمل مبهم نفس بشر در مقابل محيط است، ناچار عوامل جغرافيايي زمينه هاي گوناگون بودن خرافات را تشكيل مي دهد. پس با توجه به اين امر اينگونه مي توان گفت كه علاوه بر نفس و روح بشر، طبيعت نيز در حصول و ظهور خرافات و تخيلات نقش دارد. زيرا اگر هيچگونه تنوع و تأثير در محيط نبود و بر فرض همه چيز در پيرامون نخستين انسان، بي درنگ و بي جنبش و يكسان و بي شكل بود، تصوراتي در ذهن بشر از عالم خارجي حاصل نمي شد و اصلاً مفهومي به وجود نمي آمد تا حقيقي باشد يا موهوم. خداوند در سوره مومنون آيات 52 تا 54 اينگونه مي فرمايد: «ما همه مردم را از يك امت واحد آفريديم تا مرا پرستش كنند، اما اين مردم هستند كه بر اثر منافع شخصي و هواهاي نفساني گرايش به خرافات و دين هاي بشري پيدا كرده و از راه حق كه همان راه مستقيم باشد منحرف شده و به دام شياطين مي افتند». (طباطبایی،1360ج 29)

اما عده اي ديگر به كلي دخالت نفس و روح آدمي را در سر بقا و تجديد ظهور خرافات منكرند. علامه نوري در كتاب "اسلام و عقايد و آراي بشري" در اين زمينه مي گويد: به نظر ما اين عقيده صحيح نيست كه خرافه پرستي از خواص روح ادمي است. بلكه سر بقا و يا تجديد ظهور خرافات نيز، در عدم گسترش واقعي نور علم و نرسيدن به حقايق است.به عقيده وي در زمان حاضر معلومات واقعي بشر در برابر مجهولات و خرافات، از نسبت قطره و دريا فزونتر است و حتي دانشمندترين دانشمندان، تنها در برخي از مسايل به حقايق و واقعياتي دست يافته و در مسايل ديگر عامي و جاهل است(پاكدامن،1378: 44-41). بنابراين به عقيده اين گروه منشأ ظهور و بقاي خرافات ناشي از عدم گسترش علم و اگاهی مي باشد.

 

 

 

منابع و مأخذ

 

- پاكدامن، محمد حسن.(1378). جامعه در قبال خرافات، مشهد: نشر مرنديز.

-جاهودا، گوستاو.(1371). روان شناسي خرافات، ترجمه محمد تقي براهني، تهران: نشر البرز.

- روح الاميني، محمود.(1372). زمينه فرهنگ شناسي، تهران: نشر عطار.

- سالاری، محمد.(1385). پژوهشی در سحر و جادوگری از نظر اسلام، قم: انتشارات میراث ماندگار.

- ساروخاني، باقر.(1370). دايره المعارف علوم اجتماعي، تهران: انتشارات كيهان.

- سبحاني، جعفر.(1351). فروغ ابديت، قم: دفتر تبليغات اسلامي.

- ستاري، جلال.(1370). زمينه فرهنگ مردم ايران، تهران: نشر ويراستار.

- طباطبائی، محمد حسین.( 1360).تفسیر المیزان، تهران:انتشارات-دوره 40جلدی

-الطرايحي، فخرالدين(بی تا).. مجمع البحرين، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامي.ج1-2

- قرائتی، محسن.(1380 ). تفسیر نور، تهران:انتشارات مرکز فرهنگی درسهایی از قران

- قرشي، علي اكبر.(؟). قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه.ج3

- مشكيني، علي.(1380). نصايح، ترجمه احمد جنتي، تهران: انتشارات الهادي.

- محمدی سرداری، مهدیه .(1382)".بررسی مقایسه ای نگرش دختران ومادران ومادر بزرگ ها"پایان نامه کارشنا سی دانشگاه ازاد اسلامی واحد کرمان

 - مکارم شیرازی،ناصر وهمکاران،(1373) تفسیر نمونه،دارالکتب اسلامیه

هدایت،صادق(1340)نیرنگستان،تهران:نشر امیر کبیر

-سی دی لغت نامه دهخدا

 

http://ensanshenas.blogfa.com  مقاله خرافات وفرهنگ عامه

- www.Rohama.mihanblog.com